روایتی متفاوت از شب شهادت امام حسن عسگری (ع) و آغاز امامت صاحب الزمان (عج).. 🖤🥀
بهقلم: ریحانه منصوری
نویسنده مجموعه رادیو طنین؛
همین حالا بخوانید :
«اشک بر چشمانم سرازیر می شود. راستش را بخواهید فردی را میشناسم که کسی حواسش به او نیست اما او حواسش به همه است، جور گناهات دیگران را می کشد، مهربان است و مهربانی میکند، اما مردم تا مشکلی برایشان به وجود می آید سراغ او را می گیرند. می گویند یا صاحب الزمان تورا دوست داریم اما، راستش را بخواهید از ته دل نیست اگر هم باشد خیلی کم پیش می آید کسی او را عاشقانه و خالصانه دوست داشته باشد و از جان و مال و وقتش برای او بگذرد، اما آقا جان ما آنقدر غریب است که به همین دوستت داریم های ساده دعاهایمان را مستجاب می کند!
.
در سحرگاه پانزدهم شعبان سال ۲۵۵قمری کودکی بدنیا آمد. هرچند که خلفای عباسی از این موضوع دچار رعب و وحشت شده بودند و مامورانی برای اطمینان حاصل شدن خودشان برای نگهبانی خانه امام حسن عسگری گذاشتند تا مبادا فرزندی از این خاندان بدنیا بیاید اما او در میان سختی ها و تحریم ها بدنیا آمد. ادیان الهی می گفتند روزی خواهد رسید که فرزندی بدنیا خواهد آمد، او دنیا را پر از عدل می کند آری همان روز رسیده بود. فرزندی چون ماهی تابان در میان شب ها و تاریکی های غم.
.
از بعد شهادت پدر، مهدی موعود ما یتیم شد و بار سنگین اما شیرین امامت بر گردن او افتاد و از چشمان خواب ما، پرده ی حجاب گرفت. غیبت هایی از جمله صغیر و البته کبیر داشت که تا امروز ادامه دارد. خیلی ها می گویند آقا امام زمان پس از خواندن نماز در سرداب به غیبت رفت و خیلی ها می گویند پس از خواندن نماز بر روی پدر به غیبت رفت. اما چیزی که واضح و شفاف است مظلوم بودن اوست تا زمانیکه درد دارند سراغ او نمی آیند؛ اما کافیست لحظه ای به او فکر کنیم نه آن فکر کردن های سطحی بلکه قلبی، تورا یار خود می داند برایت پیش خدا چانه میزند. اما چیزی که خیلی واضح است و البته خود حضرت هم گفته،این است: من به فکر تمامی شیعیان هستم برایشان دعا می کنم. شیعه های آخرالزمان برای ظهور من اشک می ریزند، اشکی از روی محبت.
.
با هر گناهی که انجام می دهیم، صورت او سرخ می شود ولی باز هم ما اشتباهاتمان را تکرار میکنیم! تابه حال به این موضوع تامل کرده اید که اگر او، یوسف زهرا نباشد بارگناهانمان بیشتر می شد، زیرا کسی نبود که در بی حواسیمان حواسش به ما باشد.
.
آقا جان تمام این کلمات تقدیم به توست:
خیلی ها می گویند که آن را نمی بینید و دوستش دارید؟
اما آقا جان اگر نبودی، دعاهایمان را چه کسی مستجاب کرد؟
چه کسی از غم غربتمان کم کرد؟
چه کسی صدای مارا به خداوند رساند؟
چه کسی زخم هایمان را تسلی می داد؟
آقا جان درست است چشمان ما گرفتار گناهند، درست که چشمان بی توان ما صورت چون ماهت را نمی بینید، اما بین این جامعه ی بی اعتقاد، من باور دارم تو می آیی همراه با شهدا، شهدایی از جنس خدا، شهدایی که با رفتنشان جگرمان آتش گرفت.
به امید خدمت کردن به پسر فاطمه
الهم العجل الولیک الفرج»
